abschaben
تراشیدن، پاک کردن با خراشیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ von + Dativ)
لایه، رنگ یا کثیفی روی یک سطح را با تراشیدن جدا کردن
- Sie schabte den alten Lack vorsichtig vom Tisch ab.او لاک قدیمی را با احتیاط از روی میز تراشید.
- Man sollte die Verunreinigungen mit einem Messer abschaben.باید آلودگیها را با یک چاقو تراشید.