ineinanderschachteln
در هم تنیدن، تو در تو قرار دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (اغلب با فاعل جمع یا sich)
چند چیز را به گونهای در یکدیگر قرار دادن که ساختاری تو در تو ایجاد کنند یا در هم فرو روند؛ در هم تنیدن.
- Die russischen Matroschkas sind ein klassisches Beispiel für ineinandergeschachtelte Puppen.ماتروشکاهای روسی نمونهای کلاسیک از عروسکهای تو در تو هستند.
- Die verschiedenen Ebenen des Systems sind komplex ineinandergeschachtelt.سطوح مختلف سیستم به پیچیدگی در هم تنیده شدهاند.