schachteln
داخل هم قرار دادن، روی هم چیدن
Beispiele
- Sie ''schachtelten'' sich zu fünf oder sechs in einen Fiacre, der sie an das Ende einer Vorstadt brachte; von da aus zogen sie in das Freie.آنها خود را پنج یا شش نفری در یک درشکه جا دادند که آنها را به انتهای یک حومه شهر برد؛ از آنجا به فضای باز رفتند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در جعبه قرار دادن یا جعبهبندی کردن
- Sie schachtelte die kleinen Geschenke sorgfältig.او هدایای کوچک را با دقت جعبهبندی کرد.
- Die Produkte müssen vor dem Versand gut geschachtelt werden.محصولات باید قبل از ارسال به خوبی جعبهبندی شوند.
2
Akkusativ
چیزهایی را تو در تو یا به صورت سلسلهمراتبی قرار دادن
- Die Daten wurden in einer hierarchischen Struktur geschachtelt.دادهها در یک ساختار سلسلهمراتبی تو در تو قرار گرفتند.
- Manchmal sind Sätze so komplex geschachtelt, dass sie schwer zu verstehen sind.گاهی اوقات جملات آنقدر پیچیده تو در تو هستند که درکشان دشوار است.