nachschaffen
بازآفرینی کردن، خلق کردن دوباره، تقلید کردن
Beispiele
- Macht es Sinn, wenn ein Künstler heute die Antike ''nachschaffen'' will?آیا منطقی است که یک هنرمند امروزه بخواهد دوران باستان را بازآفرینی کند؟
- Er versuchte, die Rede des Römers in Gestus und Tonfall ''nachzuschaffen''.او تلاش کرد تا سخنرانی رومی را از نظر حرکات و لحن تقلید کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas nachschaffen)
چیزی را دوباره خلق کردن یا بازآفرینی کردن، معمولاً بر اساس یک الگو یا ایده موجود.
- Der Künstler versuchte, die Atmosphäre des alten Gemäldes nachzuschaffen.هنرمند تلاش کرد فضای نقاشی قدیمی را بازآفرینی کند.
- Es ist schwer, die Genialität des Originals nachzuschaffen.بازآفرینی نبوغ اثر اصلی دشوار است.
2
Akkusativ (etwas nachschaffen)
(به ندرت) جبران کردن، چیزی را که از دست رفته یا کم بوده، دوباره فراهم آوردن.
- Er musste die verlorene Zeit durch Überstunden nachschaffen.او مجبور شد زمان از دست رفته را با اضافهکاری جبران کند.
- Die Firma versuchte, den entstandenen Schaden durch neue Produkte nachzuschaffen.شرکت تلاش کرد خسارت وارده را با محصولات جدید جبران کند.