فعل
آفریدن، خلق کردن، از پس کاری برآمدن
معانی و تعاریف schaffen:
- خلق کردن، ایجاد کردن (معنای قوی، با گذشته schuf)
- انجام دادن، موفق شدن، از عهده کاری برآمدن (معنای ضعیف، با گذشته schaffte)
جملات نمونه برای schaffen:
Im Anfang ''schuf'' Gott Himmel und Erde.
در آغاز، خداوند آسمانها و زمین را آفرید.
Gott schuf die Welt in sechs Tagen.
خداوند جهان را در شش روز آفرید.
Der Künstler hat ein beeindruckendes Werk geschaffen.
هنرمند یک اثر هنری چشمگیر خلق کرده است.