nachschaffen

Aussprache: /ˈnaːxˌʃafn̩/
Worttrennung: nach·schaf·fen
فعل

بازآفرینی کردن، خلق کردن دوباره، تقلید کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را دوباره خلق کردن یا بازآفرینی کردن، معمولاً بر اساس یک الگو یا ایده موجود.

  • Der Künstler versuchte, die Atmosphäre des alten Gemäldes nachzuschaffen.هنرمند تلاش کرد فضای نقاشی قدیمی را بازآفرینی کند.
  • Es ist schwer, die Genialität des Originals nachzuschaffen.بازآفرینی نبوغ اثر اصلی دشوار است.
2 Akkusativ

(به ندرت) جبران کردن، چیزی را که از دست رفته یا کم بوده، دوباره فراهم آوردن.

  • Er musste die verlorene Zeit durch Überstunden nachschaffen.او مجبور شد زمان از دست رفته را با اضافه‌کاری جبران کند.
  • Die Firma versuchte, den entstandenen Schaden durch neue Produkte nachzuschaffen.شرکت تلاش کرد خسارت وارده را با محصولات جدید جبران کند.