fortschaffen
دور کردن، جابجا کردن، منتقل کردن، خلاص شدن از شر
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را دور کردن، از بین بردن، حذف کردن
- Der Müll muss fortgeschafft werden.زباله باید دور شود.
- Sie schafften die Beweismittel schnell fort.آنها مدارک را به سرعت از بین بردند.
2
Akkusativ
چیزی یا کسی را منتقل کردن، جابجا کردن (اغلب به سرعت یا مخفیانه)
- Die Gefangenen wurden in ein anderes Lager fortgeschafft.زندانیان به اردوگاه دیگری منتقل شدند.
- Er versuchte, das Diebesgut unbemerkt fortzuschaffen.او سعی کرد کالای دزدی را بدون جلب توجه جابجا کند.