fortschaffen

Aussprache: /ˈfɔʁtˌʃafn̩/
Worttrennung: fort·s·chaf·fen
فعل

دور کردن، جابجا کردن، منتقل کردن، خلاص شدن از شر

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی یا کسی را دور کردن، از بین بردن، حذف کردن

  • Der Müll muss fortgeschafft werden.زباله باید دور شود.
  • Sie schafften die Beweismittel schnell fort.آنها مدارک را به سرعت از بین بردند.
2 Akkusativ

چیزی یا کسی را منتقل کردن، جابجا کردن (اغلب به سرعت یا مخفیانه)

  • Die Gefangenen wurden in ein anderes Lager fortgeschafft.زندانیان به اردوگاه دیگری منتقل شدند.
  • Er versuchte, das Diebesgut unbemerkt fortzuschaffen.او سعی کرد کالای دزدی را بدون جلب توجه جابجا کند.