abschaffen
لغو کردن، برانداختن، حذف کردن
Beispiele
- Die Todesstrafe wurde in Deutschland bereits ''abgeschafft.مجازات اعدام قبلاً در آلمان «لغو شده» است.
- Wieder sind die Kita-Gebühren in der Diskussion: Wäre es gerecht, sie ganz ''abzuschaffen?دوباره بحث بر سر هزینههای مهدکودک است: آیا عادلانه است که آنها را کاملاً «حذف کنیم»؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک قانون، سیستم، رسم یا چیزی مشابه را از بین بردن یا لغو کردن
- Die Regierung will die alte Steuer abschaffen.دولت میخواهد مالیات قدیمی را لغو کند.
- Es ist schwer, alte Gewohnheiten abzuschaffen.ترک عادتهای قدیمی دشوار است.