ausschalen

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌʃaːlən/
Wortzerlegung: aus·scha·len
فعل

پوسته را جدا کردن، قالب را برداشتن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را از قالب خارج کردن، قالب‌برداری کردن (مثلاً بتن، کیک)

  • Nach dem Aushärten muss man den Beton ausschalen.بعد از سفت شدن باید بتن را از قالب خارج کرد.
  • Sie hat den Kuchen vorsichtig ausgeschalt.او کیک را با احتیاط از قالب خارج کرد.