zurückschallen

Aussprache: /tsuˈʁʏkˌʃaln̩/
Worttrennung: zu·rück·schal·len
فعل

بازتابیدن صدا، پژواک شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

صدا یا فریادی که از سطحی منعکس شده و به منبع خود بازمی‌گردد.

  • Sein Ruf hallte von den Bergen zurück.فریاد او از کوه‌ها بازتابید.
  • Die Musik schallte aus dem offenen Fenster zurück.موسیقی از پنجره باز به بیرون بازتابید.