فعل
طنینانداز شدن، پیچیدن (صدا)، منعکس شدن (صدا)
معانی و تعاریف schallen:
- طنینانداز شدن، صدا کردن، پیچیدن (صدا)
جملات نمونه برای schallen:
Es ''schallte'' in die Nacht hinaus.
صدا در شب پیچید.
Das Geräusch ''schallte'' von den Bergen wieder zurück.
صدا از کوهها بازتاب یافت.
Gelächter schallte durch den Raum.
صدای خنده در اتاق پیچید.