zurückschallen
بازتابیدن صدا، پژواک شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
صدا یا فریادی که از سطحی منعکس شده و به منبع خود بازمیگردد.
- Sein Ruf hallte von den Bergen zurück.فریاد او از کوهها بازتابید.
- Die Musik schallte aus dem offenen Fenster zurück.موسیقی از پنجره باز به بیرون بازتابید.