schalten

Aussprache: /ˈʃaltn̩/
Wortzerlegung: schal·ten
فعل

دنده عوض کردن، کلید زدن، روشن/خاموش کردن، آگهی دادن

Bedeutungen

1 intransitiv / in + Akkusativ

دنده عوض کردن در خودرو

  • Er schaltete in den dritten Gang.او به دنده سه زد.
  • Du musst rechtzeitig schalten, um den Motor zu schonen.باید به موقع دنده عوض کنی تا به موتور فشار نیاید.
2 auf / in + Akkusativ

تغییر حالت دادن کلید برق یا کانال تلویزیون/رادیو

  • Die Ampel schaltete auf Rot.چراغ راهنمایی قرمز شد (به حالت قرمز تغییر یافت).
  • Schalt bitte mal auf das zweite Programm!لطفاً بزن روی شبکه دو!
3 intransitiv

سریع متوجه شدن، سریع واکنش نشان دادن (مجازی)

  • Er hat in dieser kritischen Situation sehr schnell geschaltet.او در این شرایط بحرانی بسیار سریع واکنش نشان داد (دوزاری‌اش افتاد).
  • Endlich hat er geschaltet!بالاخره متوجه شد!
4 Akkusativ

آگهی دادن، تبلیغ سفارش دادن (در روزنامه، اینترنت، تلویزیون)

  • Die Firma schaltet eine Stellenanzeige in der Zeitung.شرکت یک آگهی استخدامی در روزنامه منتشر می‌کند.
  • Wir wollen mehr Werbung im Internet schalten.ما می‌خواهیم تبلیغات بیشتری در اینترنت سفارش دهیم.