schalu
حسود (منطقهای، جنوب غربی آلمان)؛ دیوانه، گیج، آشفته (منطقهای، شوابی)
Beispiele
- Er wurde ganz ''schalu,'' als seine Frau mit dem jungen Mann sprach.وقتی همسرش با مرد جوان صحبت کرد، او کاملاً حسود شد.
- Mach mich nicht ''schalu'' mit deiner Fragerei!با این همه سوال پرسیدن من را گیج نکن!