schanzen
سنگربندی کردن، خاکریز ساختن
Beispiele
- Wir schwärmten aus und ''schanzten'' in dem Sandboden.ما پراکنده شدیم و در خاک شنی سنگربندی کردیم.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
(قدیمی/عامیانه) کار سخت کردن، زحمت کشیدن، عرق ریختن (معمولاً در کارهای فیزیکی دشوار)
- Er musste den ganzen Tag im Garten schanzen.او مجبور بود تمام روز در باغ سخت کار کند.
- Wir haben geschanzt, um das Projekt rechtzeitig fertigzustellen.ما سخت کار کردیم تا پروژه را به موقع به پایان برسانیم.