فعل
چنگ زدن، خراشیدن، با پا خاک را کنار زدن
معانی و تعاریف scharren:
- با پا یا پنجه روی زمین یا سطحی خراشیدن یا خاک را کنار زدن (اغلب توسط حیوانات)
- صدای خشخش یا خراشیدن ایجاد کردن (مثلاً برگها یا پاها)
جملات نمونه برای scharren:
Die Hühner ''scharren'' im Sande nach Würmern.
مرغها در شن به دنبال کرمها چنگ میزنند.
„Wer vom Huhn abstammt, wird wie ein Huhn ''scharren.''“
«هر که از مرغ باشد، مانند مرغ چنگ خواهد زد.»
Bei der Trüffelsuche ''scharrten'' die Schweine den Boden ''auf.''
در جستجوی قارچ دنبلان، خوکها زمین را با پا کنار میزدند.