scharren

Aussprache: /ˈʃarn̩/
Wortzerlegung: schar·ren
فعل

چنگ زدن، خراشیدن، با پا خاک را کنار زدن

Beispiele

  • Die Hühner ''scharren'' im Sande nach Würmern.مرغ‌ها در شن به دنبال کرم‌ها چنگ می‌زنند.
  • Wer vom Huhn abstammt, wird wie ein Huhn ''scharren.هر که از مرغ باشد، مانند مرغ چنگ خواهد زد.
  • Bei der Trüffelsuche ''scharrten'' die Schweine den Boden ''auf.در جستجوی قارچ دنبلان، خوک‌ها زمین را با پا کنار می‌زدند.
  • Die Rösser haben ungeduldig mit den Hufen ''gescharrt.اسب‌ها با بی‌صبری با سم‌هایشان زمین را خراشیدند.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

با پا یا پنجه روی زمین یا سطحی خراشیدن یا خاک را کنار زدن (اغلب توسط حیوانات)

  • Das Huhn scharrt im Boden nach Futter.مرغ در زمین به دنبال غذا چنگ می‌زند.
  • Das Pferd scharrte ungeduldig mit dem Huf.اسب با بی‌قراری با سم خود زمین را خراشید.
2 (intransitiv)

صدای خش‌خش یا خراشیدن ایجاد کردن (مثلاً برگ‌ها یا پاها)

  • Die Blätter scharrten im Wind.برگ‌ها در باد خش‌خش می‌کردند.
  • Man hörte ein Scharren von Füßen im Nebenzimmer.صدای خراشیدن پاها در اتاق کناری شنیده می‌شد.