zuscharren

Aussprache: /ˈt͡suːˌʃaʁən/
Wortzerlegung: zu·schar·ren
فعل

روی چیزی را پوشاندن (با خاک یا شن)، دفن کردن (با شن یا خاک)

Beispiele

  • Ein Mädchen folgt und legt in jedes Loch ein oder zwei Samenkörner, welche ein anderes Kind mit einem Stückchen Holz oder einem stumpfen Besen ''zuscharrt''.یک بچه دختر دنبال می‌آید و در هر سوراخ یک یا دو دانه می‌گذارد که بچه دیگری با تکه چوبی یا جاروی کند «می‌پوشاند».

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با خاک، شن یا مواد مشابه پوشاندن یا پر کردن، معمولاً برای پنهان کردن یا بستن

  • Der Hund scharrte den Knochen im Garten zu.سگ استخوان را در باغ با خاک پوشاند.
  • Sie mussten das Loch schnell zuscharren, bevor jemand hineinfiel.آنها مجبور بودند سریعاً چاله را پر کنند، قبل از اینکه کسی داخل آن بیفتد.