herumscharwenzeln
چاپلوسانه دور کسی چرخیدن، خود را به کسی مالیدن
Bedeutungen
1
um + Akkusativ (um jemanden / etwas herumscharwenzeln)
با چاپلوسی و تملق دور کسی چرخیدن تا توجه یا لطف او را جلب کرد.
- Die Angestellten scharwenzelten um den neuen Chef herum.کارمندان دور مدیر جدید میچرخیدند و چاپلوسی میکردند.
- Er scharwenzelt immer um die reiche Witwe herum.او همیشه دور بیوه ثروتمند میچرخد تا توجهش را جلب کند.
2
um + Akkusativ / in + Dativ
بیهدف یا با هدف پنهانی دور جایی یا کسی چرخیدن.
- Die Kinder scharwenzelten um den Eiswagen herum.بچهها دور ماشین بستنی فروشی میچرخیدند.
- Er scharwenzelte in der Nähe des Hauses herum, ohne hineinzugehen.او دور خانه میچرخید بدون اینکه وارد شود.