scharwenzeln

Aussprache: /ʃaʁˈvɛntsl̩n/
Wortzerlegung: scha·r·wen·zeln
فعل

چابلوسی کردن، دور و بر کسی می‌پلکید تا خود را عزیز کند

Beispiele

  • Der Mitarbeiter ''scharwenzelte'' immer wieder beim Chef, wenn ein kleines Problem auftrat.کارمند هر زمان که مشکلی پیش می‌آمد، دور و بر رئیس می‌پلکید و چابلوسی می‌کرد.
  • Die Kollegen ''scharwenzelten'' um sie herum und machten ihr auf die albernste Weise den Hof.همکاران دور او می‌پلکیدند و به مسخره‌ترین شکل ممکن به او ابراز توجه می‌کردند.

Bedeutungen

1 um + Akkusativ

(با بار منفی) چاپلوسی کردن، خود شیرینی کردن، دور کسی گشتن (برای جلب توجه یا منفعت شخصی)

  • Er scharwenzelt immer um seinen Chef herum, um befördert zu werden.او همیشه دور رئیسش می‌چرخد تا ترفیع بگیرد.
  • Hör auf, um sie herumzuscharwenzeln, das bringt dir nichts.دست از چاپلوسی کردن دور او بردار، فایده‌ای ندارد.