umherscharwenzeln
چاپلوسی کردن، خود را به کسی چسباندن، دور کسی چرخیدن (با هدف جلب توجه یا منفعت)
Bedeutungen
1
um + Akkusativ (um jemanden / etwas umherscharwenzeln)
با هدف جلب توجه، چاپلوسی یا کسب منفعت، اطراف کسی چرخیدن، به او نزدیک شدن یا با او بیش از حد دوستانه رفتار کردن؛ خود را به کسی چسباندن.
- Er scharwenzelt immer um den Chef herum, um eine Beförderung zu bekommen.او همیشه برای گرفتن ترفیع دور رئیس میچرخد و چاپلوسی میکند.
- Die Hunde scharwenzelten um ihre Besitzerin herum und baten um Streicheleinheiten.سگها دور صاحبشان میچرخیدند و نوازش میخواستند.