فعل
لرزیدن، لرزیدن از سرما یا ترس، مورمور شدن
معانی و تعاریف schaudern:
- احساس لرزش، انزجار یا ترس داشتن (اغلب به صورت غیرشخصی)
- خود را از سرما، ترس یا انزجار لرزاندن (حالت انعکاسی)
جملات نمونه برای schaudern:
„Kate, die bereits vor Kälte ''schauderte,'' sagte: »Das ist übel, oder?«“
«کیت که از سرما میلرزید، گفت: «این بد است، مگر نه؟»
Mir schaudert bei dem Gedanken an Spinnen.
با فکر عنکبوتها مورمورم میشود.
Es schauderte ihn, als er die gruselige Geschichte hörte.
وقتی داستان ترسناک را شنید، بدنش لرزید.