schauen
نگاه کردن، تماشا کردن
Beispiele
- Einzig bei seinen zwar in Heldenpose dargebotenen, aber nicht immer heldenhaft treffsicher gespielten Soli ''schaut'' Kleinkrieg ab und zu ins Publikum, als könne er es selbst gar nicht fassen, daß er diesen tollen Lärm produziert.کلینکریگ فقط در مواردی که تکنوازیهایش را با حالتی قهرمانانه اما نه همیشه با دقت و به هدف اجرا میکند، گاهی به میان جمعیت نگاه میکند؛ گویی خودش هم نمیتواند باور کند که چنین سر و صدای فوقالعادهای تولید کرده است.
Bedeutungen
1
(kein Objekt/Akkusativ)
با چشم به چیزی یا کسی نگاه کردن، دیدن.
- Schau mal, da ist ein Vogel!نگاه کن، آنجا یک پرنده است!
- Sie schaut aus dem Fenster.او از پنجره به بیرون نگاه میکند.
2
nach + Dativ
به دنبال چیزی گشتن، جستجو کردن.
- Ich schaue nach meinen Schlüsseln.من دنبال کلیدهایم میگردم.
- Kannst du bitte nach den Kindern schauen?میتوانی لطفاً مراقب بچهها باشی/به بچهها سر بزنی؟
3
auf + Akkusativ
به چیزی دقیق نگاه کردن، توجه کردن به.
- Schau mal auf die Uhr, es ist schon spät.به ساعت نگاه کن، خیلی دیر شده است.
- Er schaut auf die Straße, ob das Auto kommt.او به خیابان نگاه میکند که آیا ماشین میآید.
4
sich (reflexiv)
خود را در آینه دیدن، به خود نگاه کردن.
- Sie schaut sich im Spiegel an.او خودش را در آینه نگاه میکند.
- Er schaut sich seine alten Fotos an.او به عکسهای قدیمیاش نگاه میکند.