umherschauen

Aussprache: /ʊmˈheːɐ̯ˌʃaʊ̯ən/
Worttrennung: um·her·schau·en
فعل

نگاه کردن به اطراف، وارسی کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (wo? / nach + Dativ)

به اطراف نگاه کردن، برای دیدن چیزی یا کسی یا صرفاً برای مشاهده محیط اطراف.

  • Er schaute sich neugierig in dem fremden Raum um.او با کنجکاوی به اطراف اتاق ناآشنا نگاه کرد.
  • Sie schaute nach allen Seiten, ob sie jemanden erkannte.او به همه طرف نگاه کرد تا ببیند کسی را می‌شناسد یا نه.