freischaufeln

Aussprache: /ˈfraɪ̯ˌʃaʊ̯fl̩n/
Worttrennung: frei·schau·feln
فعل

با بیل پاک کردن، آزاد کردن (با بیل)، وقت باز کردن برای کاری

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas freischaufeln)

با استفاده از بیل یا ابزار مشابه، چیزی را از زیر برف، خاک یا آوار بیرون آوردن یا راهی را باز کردن.

  • Die Helfer mussten den Eingang erst freischaufeln.کمک‌کنندگان ابتدا مجبور بودند ورودی را با بیل پاک کنند.
  • Wir haben den ganzen Nachmittag die Einfahrt freigeschaufelt.تمام بعدازظهر را ورودی را با بیل پاک کردیم.
2 Akkusativ (jemanden / etwas freischaufeln)

ایجاد کردن زمان یا فرصت برای انجام کاری با کنار گذاشتن فعالیت‌های دیگر.

  • Ich muss mir für das Projekt noch etwas Zeit freischaufeln.من باید برای پروژه هنوز کمی وقت باز کنم.
  • Er hat versucht, am Wochenende etwas Raum für seine Hobbys freizuschaufeln.او سعی کرد در آخر هفته کمی فضا برای سرگرمی‌هایش باز کند.