schaumig
کف آلود، کف کرده
Beispiele
- Das Eigelb mit dem Zucker ''schaumig'' rühren.زرده تخم مرغ را با شکر "کف آلود" بزنید.
- Die Nüsse werden mit dem Spatel unter die ''schaumige'' Masse gehoben.مخلوط کف آلود را با قاشق چوبی به آرامی با سفیده تخم مرغ مخلوط کنید.
- Sie sah sich von einer hohen Klippe in ein ''schaumiges'' Meer fallen. In der Ferne hallten Schüsse.او خود را از صخره ای بلند به دریای "کف آلود" انداخت. در دوردست صدای شلیک گلوله شنیده میشد.