reinschauen
نگاهی انداختن، سر زدن (به جایی)، دیدن (چیزی)
Bedeutungen
1
in + Akkusativ (in etwas reinschauen)
به داخل چیزی نگاه کردن، سرکی کشیدن (عامیانه برای hineinschauen).
- Kann ich mal kurz in deine Notizen reinschauen?میتوانم یک نگاه سریع به یادداشتهایت بیندازم؟
- Der Detektiv schaute vorsichtig in den Raum rein.کارآگاه با احتیاط به داخل اتاق نگاه کرد.
2
bei + Dativ (bei jemandem / etwas reinschauen)
به جایی سر زدن، ملاقات کوتاه کردن (عامیانه).
- Ich schaue nach der Arbeit kurz bei dir rein.من بعد از کار یک سر کوتاه به خانه شما میزنم.
- Wir haben gestern bei unseren Nachbarn reingeschaut.ما دیروز به دیدن همسایگانمان رفتیم.