scheckiglachen
از خنده ریسه رفتن، از خنده غش کردن، از خنده مردن
Beispiele
- Der Löwe versucht immer wieder grimmig und wild zu sein, vergebliche Mühe: Die Kinder ''lachen sich scheckig,'' anstatt sich zu schrecken.شیر همیشه سعی میکند خشمگین و وحشی باشد، تلاش بیهوده: بچهها به جای ترسیدن، از خنده ریسه میروند.
Bedeutungen
1
sich + Akkusativ
از شدت خنده زیاد، روده بر شدن؛ آنقدر خندیدن که صورت از خنده سرخ و لکهلکه شود (همیشه به صورت انعکاسی)
- Wir haben uns scheckiggelacht über seine Witze.ما از جوکهای او روده بر شدیم.
- Er lachte sich scheckig, als er die lustige Geschichte hörte.او وقتی داستان خندهدار را شنید، از خنده روده بر شد.