zuscheißen
کثیف کردن با مدفوع، گند زدن
Beispiele
- Warum haben nur so viele alte Menschen in dieser Stadt kleine, bissige Hunde, die alles ''zuscheißen'', dachte Rosa.چرا اینقدر آدم پیر در این شهر سگهای کوچک و گزنده دارند که همه جا را کثیف میکنند؟» روزا فکر کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
روی چیزی مدفوع کردن، چیزی را کثیف کردن (با مدفوع)، گند زدن به چیزی (عامیانه، مبتذل)
- Das Baby hat die Windel zugeschissen.بچه پوشک را کثیف کرده بود.
- Er hat den ganzen Teppich zugeschissen.او تمام فرش را کثیف کرده بود.
2
Akkusativ
کسی را به شدت سرزنش کردن، کسی را با چیزی ناخوشایند (مثل کار زیاد یا انتقاد) بمباران کردن (عامیانه، مبتذل)
- Der Chef hat ihn wegen des Fehlers zugeschissen.رئیس او را به خاطر اشتباهش به شدت سرزنش کرد.
- Sie haben mich mit Arbeit zugeschissen.آنها مرا با کار زیاد بمباران کردند.