scheißen
رعایت ادب: مدفوع کردن؛ عامیانه و توهینآمیز: پشم حساب کردن، اهمیت ندادن
Beispiele
- Und während der arme Bäcker seinen Rausch ausschlief, fing er an zu ''scheißen''.و در حالی که نانوای بیچاره مستیاش را میخواباند، او شروع به مدفوع کردن کرد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
مدفوع کردن، دفع فضولات (عامیانه و رکیک)
- Der Hund hat auf den Teppich geschissen.سگ روی فرش مدفوع کرد.
- Ich muss mal scheißen gehen.باید برم دستشویی (مدفوع کنم).
2
auf + Akkusativ
اهمیت ندادن، بیاعتنایی کردن (عامیانه و رکیک)
- Ich scheiße auf deine Meinung!من به نظر تو اهمیت نمیدهم!
- Er scheißt auf alle Regeln.او به هیچ قانونی اهمیت نمیدهد.
3
sich scheißen (vor + Dativ)
ترسیدن، وحشت کردن (عامیانه و رکیک)
- Ich scheiße mich vor der Prüfung.من از امتحان میترسم.
- Er scheißt sich vor der Dunkelheit.او از تاریکی میترسد.