scheißen

Aussprache: /ˈʃaɪ̯sn̩/
Wortzerlegung: schei·ßen
فعل

رعایت ادب: مدفوع کردن؛ عامیانه و توهین‌آمیز: پشم حساب کردن، اهمیت ندادن

Beispiele

  • Und während der arme Bäcker seinen Rausch ausschlief, fing er an zu ''scheißen''.و در حالی که نانوای بیچاره مستی‌اش را می‌خواباند، او شروع به مدفوع کردن کرد.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

مدفوع کردن، دفع فضولات (عامیانه و رکیک)

  • Der Hund hat auf den Teppich geschissen.سگ روی فرش مدفوع کرد.
  • Ich muss mal scheißen gehen.باید برم دستشویی (مدفوع کنم).
2 auf + Akkusativ

اهمیت ندادن، بی‌اعتنایی کردن (عامیانه و رکیک)

  • Ich scheiße auf deine Meinung!من به نظر تو اهمیت نمی‌دهم!
  • Er scheißt auf alle Regeln.او به هیچ قانونی اهمیت نمی‌دهد.
3 sich scheißen (vor + Dativ)

ترسیدن، وحشت کردن (عامیانه و رکیک)

  • Ich scheiße mich vor der Prüfung.من از امتحان می‌ترسم.
  • Er scheißt sich vor der Dunkelheit.او از تاریکی می‌ترسد.