scheißmüde

Aussprache: /ˈʃaɪ̯sˌmyːdə/
Worttrennung: scheiß·mü·de
صفت

خیلی خسته، از پا افتاده

Bedeutungen

1

بسیار خسته و بی‌حال، اغلب به دلیل کار زیاد یا فعالیت طولانی (محاوره‌ای و عامیانه).

  • Nach der langen Wanderung war ich scheißmüde.بعد از پیاده‌روی طولانی، از پا افتاده بودم.
  • Ich bin heute scheißmüde und brauche dringend Schlaf.امروز خیلی خسته‌ام و به شدت به خواب نیاز دارم.
  • Er kam scheißmüde von der Arbeit nach Hause.او خسته و کوفته از سر کار به خانه آمد.