hinscheißen
گند زدن، بیاعتنایی کردن، مدفوع کردن
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ (auf jemanden / etwas hinscheißen)
بیاعتنایی کامل و توهینآمیز به چیزی یا کسی؛ اهمیت ندادن.
- Er hat auf die Regeln hingeschissen.او به قوانین کاملاً بیاعتنا بود.
- Sie scheißt auf alles, was du sagst.او به هر چیزی که تو میگویی اهمیت نمیدهد.
2
ohne Objekt / auf + Akkusativ
مدفوع کردن (بسیار عامیانه و توهینآمیز).
- Der Hund hat auf den Teppich hingeschissen.سگ روی فرش مدفوع کرد.
- Hör auf, überall hinzuschissen!بس کن، همهجا مدفوع نکن!