schematisieren
به صورت طرح کلی درآوردن، سادهسازی کردن
Beispiele
- Abb. 6.1 zeigt grob ''schematisiert'' die physikalischen und physiologischen Vorgänge bei einer Farbwahrnehmung.شکل 6.1 به طور کلی 'به صورت طرح کلی درآمده' فرآیندهای فیزیکی و فیزیولوژیکی ادراک رنگ را نشان میدهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به صورت یک طرح کلی، ساده یا شماتیک نمایش دادن یا سازماندهی کردن؛ بیش از حد سادهسازی کردن.
- Der Künstler schematisierte die menschliche Figur in seinen Zeichnungen.هنرمند پیکر انسان را در نقاشیهایش شماتیک کرد.
- Man sollte komplexe Sachverhalte nicht zu stark schematisieren.نباید مسائل پیچیده را بیش از حد سادهسازی کرد.