scheren
پشمچینی کردن، اصلاح کردن (مو یا ریش با ماشین یا قیچی)
Beispiele
- Die Schafe müssen ''geschoren'' werden.گوسفندان باید پشمچینی شوند.
- Heute ''schert'' ihr endlich die Wiese.امروز بالاخره چمنزار را کوتاه میکنی.
- Scher'' dir doch mal den Bart, Roderich!رودریخ، بالاخره ریشت را اصلاح کن!
- Dem kleinen Jungen ''wurden'' wegen Läusebefalls die Haare ''geschoren.به خاطر ابتلا به شپش، موهای پسربچه تراشیده شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مو، پشم یا علف را با قیچی یا ماشین کوتاه کردن.
- Der Schäfer schor seine Schafe.چوپان گوسفندانش را پشمچینی کرد.
- Sie ließ sich die Haare scheren.او موهایش را کوتاه کرد.
2
sich + um + Akkusativ (oft negativ)
به چیزی اهمیت دادن یا توجه کردن (بیشتر در جملات منفی یا با معنی بیتفاوتی).
- Er schert sich nicht um die Meinung anderer.او به نظر دیگران اهمیت نمیدهد.
- Schert euch nicht um das Gerede!به حرفها اهمیت ندهید!