scheren

Aussprache: /ˈʃeːʁən/
Wortzerlegung: sche·ren
فعل

پشم‌چینی کردن، اصلاح کردن (مو یا ریش با ماشین یا قیچی)

Beispiele

  • Die Schafe müssen ''geschoren'' werden.گوسفندان باید پشم‌چینی شوند.
  • Heute ''schert'' ihr endlich die Wiese.امروز بالاخره چمن‌زار را کوتاه می‌کنی.
  • Scher'' dir doch mal den Bart, Roderich!رودریخ، بالاخره ریشت را اصلاح کن!
  • Dem kleinen Jungen ''wurden'' wegen Läusebefalls die Haare ''geschoren.به خاطر ابتلا به شپش، موهای پسربچه تراشیده شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

مو، پشم یا علف را با قیچی یا ماشین کوتاه کردن.

  • Der Schäfer schor seine Schafe.چوپان گوسفندانش را پشم‌چینی کرد.
  • Sie ließ sich die Haare scheren.او موهایش را کوتاه کرد.
2 sich + um + Akkusativ (oft negativ)

به چیزی اهمیت دادن یا توجه کردن (بیشتر در جملات منفی یا با معنی بی‌تفاوتی).

  • Er schert sich nicht um die Meinung anderer.او به نظر دیگران اهمیت نمی‌دهد.
  • Schert euch nicht um das Gerede!به حرف‌ها اهمیت ندهید!