aufscheuchen
رم دادن، ترساندن، برهم زدن آرامش
Beispiele
- Der streunende Hund ''scheuchte'' die rastenden Gänse ''auf.سگ ولگرد غازهای در حال استراحت را رم داد.
- Die müde Basler Medienszene wurde mit einem Schlag ''aufgescheucht''.صحنه رسانهای خسته بازل ناگهان برهم خورد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
حیوانات را با ایجاد سر و صدا یا حرکت ناگهانی از جای خود بلند کردن یا فراری دادن، رم دادن.
- Der Jäger scheuchte die Vögel auf.شکارچی پرندگان را رم داد.
- Ein lauter Knall scheuchte die Rehe auf.یک صدای بلند، آهوها را از جا پراند.
2
Akkusativ
(مجازی) کسی را از خواب بیدار کردن یا از آرامش خارج کردن، نگران یا آشفته کردن.
- Der Alarm scheuchte alle aus dem Schlaf auf.آژیر همه را از خواب بیدار کرد.
- Seine plötzliche Ankunft scheuchte die ganze Familie auf.ورود ناگهانی او تمام خانواده را آشفته کرد.