wegscheuchen
به سرعت دور کردن، فراری دادن
Beispiele
- Ich machte es mir gemütlich, und da niemand rauskam, um mich ''wegzuscheuchen'', öffnete ich eine Dose Hundefutter für Elektra und ließ den Inhalt in ihre rote Plastikschüssel platschen.من خودم را راحت کردم و چون کسی بیرون نیامد تا مرا فراری دهد، یک قوطی غذای سگ برای الکترا باز کردم و محتویات آن را در کاسه پلاستیکی قرمزش ریختم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
حیوانی یا پرندهای را با ترساندن، حرکت ناگهانی یا صدا از جایی دور کردن یا فراری دادن
- Die Bäuerin scheuchte die Hühner vom Feld weg.کشاورز مرغها را از مزرعه فراری داد.
- Ein lauter Knall scheuchte die Vögel vom Dach weg.یک صدای بلند پرندگان را از پشت بام فراری داد.
2
Akkusativ
(مجازی) کسی را به سرعت و با بیمیلی از جایی دور کردن یا رد کردن (معمولاً با لحنی تند)
- Sie scheuchte die lästigen Gedanken schnell weg.او افکار مزاحم را سریعاً از خود دور کرد.
- Man kann einen Bettler nicht einfach so wegscheuchen.نمیتوان یک گدا را همینطور رد کرد و دور کرد.