فعل
روی هم چیدن، لایه لایه کردن، انباشتن
معانی و تعاریف schichten:
- چیزی را به صورت لایه لایه روی هم قرار دادن یا انباشتن.
- در نوبتهای کاری (شیفت) کار کردن.
جملات نمونه برای schichten:
„Der Belgier stach, die Frau ''schichtete'' die Soden.“
مرد بلژیکی حفاری میکرد، زن کلوخها را روی هم میچید.
Sie schichtete die Wäsche ordentlich in den Schrank.
او لباسها را مرتب در کمد چید.
Der Koch schichtete die Zutaten für die Lasagne.
آشپز مواد لازم برای لازانیا را لایه لایه چید.