schichten

Aussprache: /ˈʃɪçtən/
Wortzerlegung: schich·ten
فعل

روی هم چیدن، لایه لایه کردن، انباشتن

Beispiele

  • Der Belgier stach, die Frau ''schichtete'' die Soden.مرد بلژیکی حفاری می‌کرد، زن کلوخ‌ها را روی هم می‌چید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به صورت لایه لایه روی هم قرار دادن یا انباشتن.

  • Sie schichtete die Wäsche ordentlich in den Schrank.او لباس‌ها را مرتب در کمد چید.
  • Der Koch schichtete die Zutaten für die Lasagne.آشپز مواد لازم برای لازانیا را لایه لایه چید.
2 intransitiv

در نوبت‌های کاری (شیفت) کار کردن.

  • Viele Krankenschwestern müssen nachts schichten.بسیاری از پرستاران باید شب‌ها شیفت کار کنند.
  • Er schichtet seit Jahren im Drei-Schicht-System.او سال‌هاست که در سیستم سه شیفت کار می‌کند.