schichten
روی هم چیدن، لایه لایه کردن، انباشتن
Beispiele
- Der Belgier stach, die Frau ''schichtete'' die Soden.مرد بلژیکی حفاری میکرد، زن کلوخها را روی هم میچید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به صورت لایه لایه روی هم قرار دادن یا انباشتن.
- Sie schichtete die Wäsche ordentlich in den Schrank.او لباسها را مرتب در کمد چید.
- Der Koch schichtete die Zutaten für die Lasagne.آشپز مواد لازم برای لازانیا را لایه لایه چید.
2
intransitiv
در نوبتهای کاری (شیفت) کار کردن.
- Viele Krankenschwestern müssen nachts schichten.بسیاری از پرستاران باید شبها شیفت کار کنند.
- Er schichtet seit Jahren im Drei-Schicht-System.او سالهاست که در سیستم سه شیفت کار میکند.