fortschicken
روانه کردن، فرستادن پی کاری، جواب کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را به جایی فرستادن، روانه کردن
- Sie schickte die Kinder zum Spielen in den Garten fort.او بچهها را برای بازی به باغ فرستاد.
- Der Chef schickte den Mitarbeiter auf eine Dienstreise fort.رئیس کارمند را به سفر کاری فرستاد.
2
Akkusativ
کسی را به دلیل رفتار نامناسب یا عدم نیاز اخراج کردن یا مرخص کردن
- Wegen seines Fehlverhaltens wurde er von der Schule fortgeschickt.به دلیل سوءرفتارش، او از مدرسه اخراج شد.
- Der Gast wurde vom Hotel fortgeschickt, weil er Lärm gemacht hatte.مهمان از هتل اخراج شد، چون سر و صدا کرده بود.