davonschießen
با سرعت دور شدن، فرار کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با سرعت دور شدن، فرار کردن (به سرعت حرکت کردن و دور شدن).
- Das Auto schoss davon, bevor wir reagieren konnten.ماشین قبل از اینکه بتوانیم واکنش نشان دهیم با سرعت دور شد.
- Der Dieb schoss mit der Beute davon.دزد با غنائم فرار کرد.
2
vor + Dativ (vor jemandem / etwas davonschießen)
فرار کردن، گریختن (اغلب ناگهانی یا غیرمنتظره).
- Das Pferd schoss vor dem Gewitter davon.اسب از رعد و برق فرار کرد.
- Sie schoss vor den Paparazzi davon.او از دست عکاسان فرار کرد.