danebenschießen
هدف را از دست دادن، اشتباه کردن، خطا کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به هدف نخوردن، خطا رفتن (در تیراندازی، پرتاب، یا هر نوع هدفگیری).
- Der Schütze hat leider danebengeschossen.متأسفانه تیرانداز خطا کرد.
- Beim Elfmeterschießen schoss der Spieler daneben.در ضربات پنالتی، بازیکن گل را از دست داد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
اشتباه کردن، شکست خوردن، به خطا رفتن (در یک پروژه، تصمیم، ارزیابی یا پیشبینی).
- Mit dieser Strategie haben wir völlig danebengeschossen.ما با این استراتژی کاملاً اشتباه کردیم.
- Seine Vorhersage über den Wahlausgang hat danebengeschossen.پیشبینی او در مورد نتیجه انتخابات اشتباه از آب درآمد.