durchschießen

Aussprache: /dʊrçˈʃiːsn̩/
Worttrennung: durch·schie·ßen
فعل

از میان شلیک کردن، رد کردن، عبور کردن (سریع)

Bedeutungen

1 Akkusativ (was?) + durch + Akkusativ (wo?)

(جداشدنی) (گلوله، نور) از میان چیزی عبور کردن، سوراخ کردن (با تأکید بر حرکت از یک سو به سوی دیگر).

  • Die Kugel schoss durch die Wand.گلوله از دیوار گذشت.
  • Ein Blitz schoss durch die dunkle Wolkendecke.رعد و برق از میان توده ابر تاریک گذشت.
2 Dativ (wem?) + durch + Akkusativ (was?)

(جداشدنی) (فکر، احساس) به سرعت در ذهن خطور کردن، عبور کردن.

  • Ein Gedanke schoss ihm durch den Kopf.ایده‌ای به سرعت در ذهنش خطور کرد.
  • Ein Schmerz schoss ihr durch den Körper.دردی به سرعت در بدنش پیچید.
3 Akkusativ (was?)

(جدانشدنی) (گلوله) چیزی را سوراخ کردن، از آن عبور کردن (با تأکید بر عمل نفوذ و آسیب).

  • Die Pistole durchschoss den Reifen.تپانچه لاستیک را سوراخ کرد.
  • Der Pfeil durchschoss das Ziel.تیر از هدف گذشت.
4 Akkusativ (was?)

(جدانشدنی) (در چاپ) ورق‌های خالی را بین صفحات چاپی قرار دادن، ورق زدن.

  • Der Drucker durchschießt die Seiten automatisch.چاپگر به طور خودکار بین صفحات را ورق می‌زند.
  • Wir müssen die Broschüre noch durchschießen.ما هنوز باید جزوه را ورق بزنیم.