freischießen

Aussprache: /ˈfraɪ̯ˌʃiːsn̩/
Worttrennung: frei·s·chie·ßen
فعل

راه را با شلیک باز کردن، آزاد کردن با شلیک، گل زدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas freischießen)

چیزی را با شلیک کردن از مانع یا گرفتاری آزاد کردن.

  • Der Soldat schoss den Weg frei.سرباز راه را با شلیک باز کرد.
  • Sie mussten die gefangenen Tiere freischießen.آنها مجبور بودند حیوانات گرفتار شده را با شلیک آزاد کنند.
2 sich (Akkusativ) freischießen (ein Tor)

در ورزش، به ویژه فوتبال، موقعیت مناسبی برای شوت زدن به سمت دروازه پیدا کردن و گل زدن.

  • Der Stürmer schoss sich frei und erzielte das entscheidende Tor.مهاجم خود را در موقعیت گلزنی قرار داد و گل پیروزی را به ثمر رساند.
  • Er hat sich gut freigeschossen und trifft heute sicher.او موقعیت‌های خوبی برای شوتزنی پیدا کرده و امروز با اطمینان گل می‌زند.