freischießen
راه را با شلیک باز کردن، آزاد کردن با شلیک، گل زدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas freischießen)
چیزی را با شلیک کردن از مانع یا گرفتاری آزاد کردن.
- Der Soldat schoss den Weg frei.سرباز راه را با شلیک باز کرد.
- Sie mussten die gefangenen Tiere freischießen.آنها مجبور بودند حیوانات گرفتار شده را با شلیک آزاد کنند.
2
sich (Akkusativ) freischießen (ein Tor)
در ورزش، به ویژه فوتبال، موقعیت مناسبی برای شوت زدن به سمت دروازه پیدا کردن و گل زدن.
- Der Stürmer schoss sich frei und erzielte das entscheidende Tor.مهاجم خود را در موقعیت گلزنی قرار داد و گل پیروزی را به ثمر رساند.
- Er hat sich gut freigeschossen und trifft heute sicher.او موقعیتهای خوبی برای شوتزنی پیدا کرده و امروز با اطمینان گل میزند.