zuschieben

Aussprache: /ˈtsuːˌʃiːbn̩/
Wortzerlegung: zu·schie·ben
فعل

بستن (با هل دادن)، هل دادن به سمت (یک هدف)، به طور غیرقانونی یا ناعادلانه به کسی رساندن، سرهم کردن (کار یا پول)

Beispiele

  • Die Löcher auf der Garagenauffahrt sollten wir vor dem Winter ''zuschieben'' lassen.باید سوراخ‌های ورودی گاراژ را قبل از زمستان ببندیم.
  • Die Schranktür geht kaum mehr ''zuzuschieben,'' so voll ist der Schrank.درب کمد تقریباً دیگر بسته نمی‌شود، اینقدر پر است.
  • Sie ''schob'' ihm einen Hunderter ''zu,'' damit er die Rechnung begleichen konnte.او صد یورو به او داد تا بتواند صورتحساب را پرداخت کند.
  • Wieso ''schiebst'' du mir die Schuld ''zu''?چرا تقصیر را به گردن من می‌اندازی؟

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با هل دادن بستن یا به سمت چیزی حرکت دادن

  • Er schob die Tür zu.او در را بست (با هل دادن).
  • Schieb mir bitte den Stuhl zu.لطفاً صندلی را به سمت من هل بده.
2 jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) zuschieben

مسئولیت یا تقصیر چیزی را به گردن کسی انداختن، نسبت دادن

  • Man hat ihm die Schuld zugeschoben.تقصیر را به گردن او انداختند.
  • Er versucht, die Verantwortung anderen zuzuschieben.او سعی می‌کند مسئولیت را به دیگران نسبت دهد.