zuschieben
بستن (با هل دادن)، هل دادن به سمت (یک هدف)، به طور غیرقانونی یا ناعادلانه به کسی رساندن، سرهم کردن (کار یا پول)
Beispiele
- Die Löcher auf der Garagenauffahrt sollten wir vor dem Winter ''zuschieben'' lassen.باید سوراخهای ورودی گاراژ را قبل از زمستان ببندیم.
- Die Schranktür geht kaum mehr ''zuzuschieben,'' so voll ist der Schrank.درب کمد تقریباً دیگر بسته نمیشود، اینقدر پر است.
- Sie ''schob'' ihm einen Hunderter ''zu,'' damit er die Rechnung begleichen konnte.او صد یورو به او داد تا بتواند صورتحساب را پرداخت کند.
- Wieso ''schiebst'' du mir die Schuld ''zu''?چرا تقصیر را به گردن من میاندازی؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با هل دادن بستن یا به سمت چیزی حرکت دادن
- Er schob die Tür zu.او در را بست (با هل دادن).
- Schieb mir bitte den Stuhl zu.لطفاً صندلی را به سمت من هل بده.
2
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) zuschieben
مسئولیت یا تقصیر چیزی را به گردن کسی انداختن، نسبت دادن
- Man hat ihm die Schuld zugeschoben.تقصیر را به گردن او انداختند.
- Er versucht, die Verantwortung anderen zuzuschieben.او سعی میکند مسئولیت را به دیگران نسبت دهد.