einschieben
داخل کردن، گنجاندن، جا دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ in/unter + Akkusativ)
چیزی را وارد یا داخل محفظه یا بین دو شیء دیگر قرار دادن
- Er schob ein Blech mit Kuchen in den heißen Ofen ein.او سینی کیک را داخل فر داغ گذاشت (وارد کرد).
- Sie schob die Geldkarte vorsichtig in den Automaten ein.او کارت بانکی را با احتیاط داخل دستگاه قرار داد.
2
Akkusativ
قرار، نکته، استراحت یا موضوعی را به جدول زمانی یا متنی اضافه کردن
- Der Arzt konnte heute noch einen Notfalltermin einschieben.پزشک توانست امروز یک وقت اضطراری دیگر هم جا دهد.
- Der Redner schob eine kurze Anekdote in seinen Vortrag ein.سخنران حکایت کوتاهی را در سخنرانیاش گنجاند.