einschieben

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌʃiːbn̩/
Wortzerlegung: ein·schie·ben
فعل

داخل کردن، گنجاندن، جا دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ (+ in/unter + Akkusativ)

چیزی را وارد یا داخل محفظه یا بین دو شیء دیگر قرار دادن

  • Er schob ein Blech mit Kuchen in den heißen Ofen ein.او سینی کیک را داخل فر داغ گذاشت (وارد کرد).
  • Sie schob die Geldkarte vorsichtig in den Automaten ein.او کارت بانکی را با احتیاط داخل دستگاه قرار داد.
2 Akkusativ

قرار، نکته، استراحت یا موضوعی را به جدول زمانی یا متنی اضافه کردن

  • Der Arzt konnte heute noch einen Notfalltermin einschieben.پزشک توانست امروز یک وقت اضطراری دیگر هم جا دهد.
  • Der Redner schob eine kurze Anekdote in seinen Vortrag ein.سخنران حکایت کوتاهی را در سخنرانی‌اش گنجاند.