wegschieben
کنار زدن، از سر راه برداشتن، دور کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ von + Dativ)
چیزی یا کسی را با هل دادن از مسیر برداشته یا کنار زدن
- Er schob den Stuhl vom Tisch weg, um aufzustehen.او صندلی را از کنار میز کنار زد تا بلند شود.
- Sie schob das Buch wehmütig weg.او کتاب را با غم کنار زد.
2
Akkusativ
افکار یا مشکلات ناخوشایند را از ذهن دور کردن
- Man kann ernsthafte Probleme nicht ewig wegschieben.نمیتوان مشکلات جدی را برای همیشه ندیده گرفت و دور کرد.
- Er versuchte, die düsteren Gedankengänge wegzuschieben.او سعی کرد افکار تاریک را از خود دور کند.