dahinscheiden
درگذشتن، فوت کردن (رسمی و ادبی)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
درگذشتن، فوت کردن، از دنیا رفتن. این یک بیان مؤدبانه، رسمی و اغلب ادبی برای مرگ است.
- Der alte König ist friedlich dahingeschieden.پادشاه پیر به آرامی درگذشت.
- Nach langer Krankheit schied sie schließlich dahin.او سرانجام پس از یک بیماری طولانی درگذشت.